۱۷ بهمن ۱۳۸۸

سعید متین پور فعال حقوق بشر و روزنامه نگار آذربایجانی در زندان اوین که به هشت سال حبس تعزیری محکوم شده دچار عارضه قلبی شد.

سعید متین پور فعال حقوق بشر و روزنامه نگار آذربایجانی در زندان اوین که به هشت سال حبس تعزیری محکوم شده دچار عارضه قلبی شد.


 

۱۵ بهمن ۱۳۸۸

سرود مدارس تورك اورميه در ٩٢ سال پيش:من بير توركم، دينيم جينسيم اولودور

سرود مدارس تورك اورميه در ٩٢ سال پيش:من بير توركم، دينيم جينسيم اولودور



۰۷ بهمن ۱۳۸۸

زبان مادری رمز هویت یابی کودکان

زبان مادری رمز هویت یابی کودکان http://rashedi-hasan.blogfa.com


تحریف زبان شهرهای آذربایجان در سایت رسمی سازمان شهرداریها و دهیاریهای کشور


تحریف زبان شهرهای آذربایجان در سایت رسمی سازمان شهرداریها و دهیاریهای کشور

 

۰۵ بهمن ۱۳۸۸

احساس بهترین گلزن تاریخ فوتبال جهان نسبت به تراکتور: من تراکتور را مثل وطنم آذربایجان دوست دارم


احساس بهترین گلزن تاریخ فوتبال جهان نسبت به تراکتور: من تراکتور را مثل وطنم آذربایجان دوست دارم

علی دایی افتخار مردم آذربایجان شامگاه گذشته در گفت وگو با خبرنگاران که از برنامه ورزش دو پخش شد نکات بسیار جالب و غرور انگیزی راجع به تراکتور گفت.

دایی گفت: تیم تراکتور خانه من است و من امروز افتخار می کنم که از سرزمینی که متعلق به آن هستم چنین تیم پرقدرتی وارد لیگ شده و نتایج بسیار خوبی گرفته است.

وی ادامه داد: تراکتور تیم مورد علاقه من از زمان کودکی بوده و الان نیز چون در پرسپولیس مسئولیت دارم پس از این تیم محبوب ترین تیم من است.

دایی تصریح کرد: من تراکتور را مثل وطنم آذربایجان دوست دارم چون هر دو متعلق به این آذربایجانیم.وی درباره رویارویی دو تیم تراکتور و پرسپولیس در تبریز نیز گفت: من یقین دارم که این بازی یکی از بازی های زیبای لیگ برتر خواهد بود چون هر دو تیم به بازی زیبا اعتقاد دارند.

دایی افزود: اما چون من فعلا" ! سرمربی پرسپولیسم دوست دارم تیمم این بازی را برنده شود اما قول می دهم در تبریز نیز من هواداران بیشماری دارم چون متعلق به آذربایجان هستم.

www.gunaz.tv

۰۳ بهمن ۱۳۸۸

مصوبه محرمانه استانداری استان زنجان در خصوص نشریات ترک زبان


مصوبه محرمانه استانداری استان زنجان در خصوص نشریات ترک زبان



۰۱ بهمن ۱۳۸۸

روز جمعه یکصدهزار تن به ورزشگاه یادگار امام خواهیم رفت تا تراختور آذربایجان تنها نماند

روز جمعه یکصدهزار تن به ورزشگاه یادگار امام خواهیم رفت تا تراختور آذربایجان تنها نماند


 براساس اخباری که از آذربایجان جنوبی می رسد به دنبال تلاش صدا و سیمای رژیم برای تحریف واقعیتهای موجود در خصوص دفاع چهل میلیونی ملت آذربایجان و دیگر تورکهای ایران از تیم تراختور آذربایجان، روز جمعه آینده، هواداران همراه خانواده های خود به ورزشگاه سهند (یادگار امام) تبریز خواهند رفت. حضور یکصد هزار نفری فرزندان بابک، در این روز به معنای دفاع از هویت ملت آذربایجان می باشد.

گفته می شود خانمهای آذربایجانی که به دلیل مقررات ارتجاعی رژیم قادر به حضور در ورزشگاه نیستند می توانند در درب ورودی ورزشگاه تجمع کنند.

این رفتار از یکسو می تواند حضور جسورانه زن آذربایجانی را در صحنه های حرکت ملی نشان دهد و از سوی دیگر به معنای اعتراض به مقررات ارتجاعی رژیم ایران باشد.

گفتنی است تیم تراختور آذربایجان که هم اکنون پرهوادارترین تیم لیگ برتر ایران است در هفته بیست و چهارم در ساعت ۱۵:۱۵ دقیقه روز جمعه در تبریز مقابل مقاوت سپاسی شیراز قرار خواهد گرفت.


چنگیز بخت آورین 40 - جی گؤنؤ خاتیرلاما مراسیمی پالتا ک اتاقین دا

Çəngiz Bəxtavər چنگیز بخت آور


40 - cı Günü Münasibəti ilə Toplantı

Paltak Otaqında

Friday 05 / 02 / 2010
Time: 7.00 to 10.00pm

Otağın məruzəçi : Babək Bəxtavər

və başqa söz sahibləri dostlar

۳۰ دی ۱۳۸۸

آيت الله بيات زنجاني : ترکها در ایران حقوق ملی خود را مطالبه کنند...دفاع از مردم قره باغ تکلیف حکومت تهران است!


آيت الله بيات زنجاني : ترکها در ایران حقوق ملی خود را مطالبه کنند...دفاع از مردم قره باغ تکلیف حکومت تهران است!



فتوای دوم ایت الله بیات زنجانی: گر کسی مانع رسمیت زبانهای قومی گردد، مرتکب خلاف قانون و نیز مرتکب خلاف شرع شده است


میللی حرکت چهار شنبه ۳۰ دی ۱۳۸۸: با سلام خدمت مرجع عالی قدر. بنده یکی از اقوام شمال غرب کشور هستم. سوالم این بود که شرعا تلاش و مبارزه برای حفظ زبان و فرهنگ ما جایز است ؟ و اگر کسی در این راه حبس یا کشته شود حکمش چیست ؟ و در آخر حکم کسانی که مانع احقاق حقوق ما ( آموزش زبان و فرهنگ محلی برای جلوگیری از نابودی ) می شوند چیست ؟

ج - 30/10/1388

پاسخ:با سلام و تحیت؛ این حق اقوام و جمعیت هاست و اصل پانزدهم قانون اساسی نیز روی آن صحه گذاشته و به آن رسمیت داده است و اگر کسی مانع شود، مرتکب خلاف قانون و نیز مرتکب خلاف شرع شده چراکه در تقابل با حق قانونی و شرعی مردم قرار گرفته است و همه اصحاب قلم و فرهیختگان کشوری و منطقه ای، موظف اند از تمامی امکانات برای احیای آن اقدام کنند.

منبع:

http://bayatzanjani.net/fa/faq/question-1076.html


۲۶ دی ۱۳۸۸

لیست معادن مس و طلای آذربایجان جنوبی که توسط حاکمیت ایران غارت می شود


لیست معادن مس و طلای آذربایجان جنوبی که توسط حاکمیت ایران غارت می شود

http://oyrenci.com/News.aspx?newsId=8584


به خاطر شیوع پان ترکیسم بعد از این به کتب ترکی مجوز نمی‌دهیم!

حیدر بیات: چند هفته پیش آقای مهندس امیری گفت: دیوان ترکی آقای علی سیفی شاعر ساوه‌ای را برای اخذ مجوز به اداره ارشاد قم برده بودیم، بعد از یک و نیم ماه انتظار مجوز ندادند. پرسیدم: به بیت یا ابیات خاصی نظر داشتند؟ گفت: نه، صرفا به جهت ترکی بودن کتاب. می‌گویند: به خاطر شیوع پان ترکیسم بعد از این به کتب ترکی مجوز نمی‌دهیم. قضیه را جدی نگرفتم تا اینکه امروز با دوست شاعر و پژوهشگرمان آقای ائل اوغلو تماس گرفته بودم. در اثنای صحبت ایشان نیز گفتند: به مجموعه ائل ادبیاتی در قم مجوز ندادند و می‌گویند به کتابهای ترکی مجوز نمی‌دهیم.

**
قم در زمینه چاپ و نشر اولین یا دومین شهر کشور است و در این زمینه با تهران و حتی بیروت رقابت می‌کند. چگونه مسئولان ارشاد قم به این نتیجه رسیده‌اند که یک ده هزارم کتابهای منتشره که به زبان ترکی اختصاص دارد از سر آذربایجانی و ترک زبان جماعت زیاد است و باید از آنها دریغ کرد؟

مبنای قانونی و شرعی این تصمیم چیست؟ در غیاب رسانه‌های منتقد و بی‌طرف و در نبود نهادها و سندیکاهایی که از حقوق مردم ترک دفاع کنند نویسندگان ترکی نویس و خوانندگان این آثار به کجا باید پناه ببرند؟

این تصمیم اداره ارشاد قم با مفاهیمی چون عدالت، تبعیض و نژاد پرستی چه نسبتی دارد؟ این مسئله با سخنان آقای احمدی نژاد در رابطه با زبان ترکی که در روزهای انتخابات در تبریز برزبان راندند چه قدر همخوانی دارد؟

سؤالهای بی پاسخی از این دست انگیزه پرداختن به این مسائل را از انسان می‌گیرد و جز نگارش چندین سطر آشفته و بی‌سامان برای ثبت در تاریخ – که همواره ذهن ما را تخدیر کرده است – چاره‌ای فراروی ما نیست.

ای تاریخ! تو شاهد باش که ما این روزهای تلخ را تجربه کردیم.

دولت ایران نگران گسترش اعتراضات کارگری است

کانال العربیه روز شنبه 16-1-2010 با استناد به گزارش کمیته امنیت ملی ایران درباره گسترش اعتصابات کارگری که این روزها در کارخانجات وشرکت های دولتی ویا نیمه دولتی رخ می دهد از نگرانی دولت این کشور در این باره خبر داد.


منابع آگاه می گویند تهران وشهرهای دیگر ايران به علت سياست هاي اقتصادي محمود احمدي نژاد شاهد بحران کارگري است بر اثر اين سياست ها بسياري از کارخانه ها ورشکسته شده و تعداد زيادي از کارگران اخراج شده اند که منجر به افزايش نرخ بيکاري شده است.

اين گزارش تاکيد مي کند که گسترده ترین اين اعتصاب ها در شهرهاي اهواز ،شيراز ،بندر عباس و آبادان تکرار مي شود ،در آبادان بزرگترين پالايشگاه نفت ايران قرار دارد.

از سوی دیگر محمد رضا حیدری دیپلمات سابق ایران در نروژ که به نشانه اعتراض به برخورد خشونت آمیز با تظاهرات هواداران صلاح طلبان درتهران از سمت خود استعفا داده است در گفتگو با خبرگزاری رویترز پیشن بینی کرد در هفته ها و ماه های آینده دیپلمات های بیشتری از سمت های خود کناره گیری کنند وافزود وی به شدت نگران وضعیت ملت ایران بوده وبه همین دلیل نمی توانست نسبت به رویدادهای کشورش بی تفاوت بماند.

حیدری با ابراز نگرانی نسبت به آینده خود اعلام داشت که هنوز تصمیم قطعی برای درخواست پناهدگی نگرفته است .

زلزله 3/4 ریشتری شهرستان خلخال را لرزاند


زلزله 3/4 ريشتري بامداد امروز شهر خلخال و مناطق روستايي همجوار آن را لرزاند.

مديركل ستاد حوادث غير مترقبه استان اردبيل در گفتگو با خبرنگار فارس در اردبيل اظهار داشت: اين زلزله كه حوالي ساعت 4:57 صبح امروز در سه كيلومتري خلخال رخ داد شهر خلخال و قسمتي از بخش‌هاي كلور و مناطق روستايي اين شهر را لرزاند.

وي خاطرنشان كرد: پيش‌بيني مي‌شود به دنبال اين زلزله در برخي مناطق روستايي و بافت‌هاي فرسوده شهر خلخال خساراتي جزيي را شاهد باشيم كه در حال بررسي و اعلام ميزان خسارت دقيق هستيم.

به دنبال اين زلزله اهالي خلخال از خانه‌ها بيرون آمده و شب را تا صبح در هواي سرد و زمستاني حياط منزل خود سپري كردند.

به دنبال اين زلزله چند پس‌لرزه نيز مناطق مختلفي از خلخال را لرزاند و مردم همچنان در نگراني به سر مي‌برند به طوري كه در اين شهر شايعه شده است كه زلزله‌اي مهيب در راه است كه به همين دليل مردم نگراني‌هايي دارند.

گزارش اختصاصی خبرنگار سایت حرکت ملی از بازی حماسی تیراختورآذربایجان با استقلال ایران


گزارش اختصاصی خبرنگار سایت حرکت ملی از بازی حماسی تیراختورآذربایجان با استقلال ایران

۲۴ دی ۱۳۸۸

عناوين بيگانه ( ترکی آذربایجانی) از سردر مغازه‌ها در آذربايجان شرقي حذف مي‌شود


عناوين بيگانه ( ترکی آذربایجانی) از سردر مغازه‌ها در آذربايجان شرقي حذف مي‌شود

خبرگزاري فارس: معاون فرهنگي و هنري اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان ‌شرقي گفت: طرح برخورد با به‌ كارگيري اسامي و عناوين بيگانه در سردرب مغازه‌هاي سه شهر تبريز، مراغه و ميانه اجرا مي‌شود.

ناصر وحيدي‌مهر امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در تبريز افزود: اين طرح به دنبال عقد قرارداد بين اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان ‌شرقي با كانون فرهنگ، ادب و هنر استان از 30 آذر ماه امسال اجرا مي‌شود.

وي ادامه داد: به منظور حفظ قوت و اصالت زبان فارسي به عنوان يكي از اركان هويت ملي ايران و زبان دوم عالم اسلام و معارف و فرهنگ اسلامي، دستگاه‌هاي قانونگذاري، اجرايي و قضايي كشور و سازمان‌ها، شركت‌ها و موسسات دولتي و همه شركت‌هايي كه مشمول قوانين و مقررات عمومي بر آنها مستلزم ذكر نام است و تمامي شركت‌ها، سازمان‌ها و نهادهاي مذكور در بند د تبصره 22 قانون برنامه دوم توسعه موظفند از به كار بردن كلمات و واژه‌هاي بيگانه و گزارش‌ها و مكاتبات، سخنراني‌ها، مصاحبه‌هاي رسمي خودداري كنند.

وحيدي‌مهر اظهار داشت: همچنين از استفاده از اين واژه‌ها روي همه توليدات داخلي اعم از بخش‌هاي دولتي و غيردولتي كه در داخل كشور عرضه مي‌شود، ممنوع است.

وحيدي‌مهر با اشاره به دستگاه‌هاي نظارتي در خصوص اجراي اين طرح گفت: نظارت بر فعاليت‌هاي تبليغاتي اصناف، تابلوهاي سر در مغازه‌ها و بسته‌بندي كالاها با همكاري سازمان‌هاي ذي‌ربط همچون فرهنگستان زبان و ادب فارسي، اداره كل ثبت شركت‌ها، اداره‌ كل اماكن عمومي ناجا، شهرداري‌ها و ... پيگيري و اجرا شود.

وي تصريح كرد: همچنين در مواردي كه نسبت به فارسي يا غير‌فارسي بودن عبارت مورد نظر اختلاف نظري وجود داشته باشد، براساس اين قانون، اين نوع ابهامات از فرهنگستان زبان و ادب فارسي به عنوان مرجع تشخيص استعلام مي‌شود.

معاون فرهنگي و هنري اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان ‌شرقي افزود: قانون ممنوعيت به‌ كارگيري اسلامي، عناوين و اصلاحات بيگانه در تاريخ 14/9/75 به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيده است و طبق مصوبه 19/2/78 هيئت وزيران آيين‌نامه اجرايي قانون مذكور به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ارجاع شده است و از سال 1380 طبق بخشنامه‌هاي ارسالي وزارتخانه به ادارات كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان‌هاي كشور، اين آيين‌نامه حالت اجرايي به خود گرفت.

وحيدي‌مهر با بيان اينكه تا سال گذشته 200 واحد صنفي اقدام به تغيير يا تصحيح طرح سردرب مغازه خود كرده‌اند، افزود: اين اداره كل در آذر سال 86، با تشكيل ستاد ويژه‌اي براي اجراي دستورالعمل اجرايي قانون ممنوعيت به‌ كارگيري اسامي، عناوين و اصطلاحات بيگانه در تبريز و با عقد قرارداد با كانون فرهنگ و هنر و ادب آذربايجان‌ شرقي اقدام به عملياتي‌ كردن اين طرح در سطح شهر كرد.

وي ادامه داد: با اجراي اين طرح، 590 اخطار صادر شد كه تعداد 530 واحد صنفي نسبت به تغيير سردرب مغازه اقدام كردند.

معاون فرهنگي و هنري اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان ‌شرقي اضافه كرد: همچنين تعداد 60 واحد صنفي به علت عدم تمكين به قوانين و مقررات تبليغاتي كشور براي اقدام قانوني به اداره اماكن معرفي شدند.

وحيدي‌مهر گفت: در سال 87 نيز اين‌ اداره كل پس از عقد قرارداد مجدد با كانون مذكور از تاريخ 30/9/87 اقدام به اجراي طرح خواهد كرد كه اين طرح علاوه بر شهر تبريز در شهرهاي مراغه و ميانه نيز به اجرا در‌خواهد آمد.

وي با بيان اينكه هماهنگي و اطلاع‌رساني‌هاي لازم براي جلوگيري از تخلفات آتي به عمل آمده است، افزود: مكاتباتي با سازمان بازرگاني، صنايع و معادن و شراي اصناف و اتحاديه تابلوسازان انجام گرفته است تا يادآوري‌هاي لازم به اصناف در راستاي اجراي طرح تابلو سرد مغازه خود انجام گيرد.

انتهاي پيام/ش10

۲۳ دی ۱۳۸۸

پلمب چندین محل کسب در تبریز به دلیل چاپ پوستر تراختور

از چند روز پیش تعدادی از مغازه های شهر تبریز به دلایل واهی و غیر منطقی از سوی اداره اطلاعات شهر تبریز پلمپ گردیده اند که گمان می رود این بازداشتها و پلمپ ها باعث گردند تا برای خلاصی یافتن صاحبان مشاغل از بازداشتها و پلمپ های متعدد اکثر اسناد و مدارک ملکی در دست اداره اطلاعات گرفتار گردند. این بازداشتها و پلمپ ها در پی آن آغاز شد که پوستری مزین به بوزقورد از بازی تراکتورسازی و استقلال در آن شب به یاد ماندنی تهیه شده بود و در سطح تبریز پخش شد که درست بعد از یک هفته از پخش آن اداره اطلاعات به صرافت افتاد ناشران آن را ردیابی کند.


بنابراین در یک طرح ضربتی صاحبان چندین مغازه چاپ پوستر و لیتوگرافی و یک مغازه صوتی و تصویری را در شهر تبریز به دلالیل غیر منطقی چاپ و فروش پوسترهای تراکتورسازی بازداشت و محل کسب شان را نیز پلمپ نمودند. با اینکه از پوستر فوق الذکر حتی نمونه ای را از بازداشت شدگان پیدا نکرده اند با اینهمه به آزار و اذیت یادشدگان از طرق مختلف از جمله ضبط وسایل شخصی و پلمپ محل کارشان ادامه میدهند. نام و مکان های بازداشت شدگان در دست:

چاپخانه عافیت (به مدیریت علی عافیت)

چاپخانه نگار

لیتوگرافی

مغازه صوتی تصویری آذربایجان (داود شیری) و تعدادزیاد از مغازه های دیگر که در امر چاپ و نشر کار می کنند

استاد عباس قابچي پير سفالگري آذربايجان درگذشت

استاد احمد قابچي با حدود 80 سال فعاليت جدي در ساخت سفالينه‌هاي لعاب‌دار و تربيت شاگردان ارزشمند خدمات زيادي براي حفظ فرهنگ و هنر بومي و ملي انجام داده است.


اين استاد برجسته ساخت سفال كه سال‌ها سفالينه‌هايي زيبايي با تكنيك خاك سفيد و لعاب آبي فيروزه‌اي و همچنين لعاب شفاف مي‌ساخت، توانست با همكاري خانه سفال و هنردوستان جوان استان، اين هنر كهن را زنده نگاه دارد و به ترويج آن كمك كند.

شاگردان بسياري از حضور استاد عباس قابچي بهره برده و امروز نام و ياد ايشان در دل و ذهن تمام هنردوستان و هنرمندان آذربايجان شرقي و ايران زمين زنده است.

كارگاه سفالگري برادران قابچي از معدود كارگاه‌هاي سنتي سفالگري منطقه است، كه از سال 1327 در محله سرخاب تبريز فعاليت مي‌كند.

توليدات اين كارگاه كه توسط استاد مرحوم قابچي ساخته مي‌شد، شامل ظروف سفالين كاربردي از جنس خاك سفيد (كائولن منطقه زنوز مرند) كه با پوشش لعاب شفاف فيروزه و يا لعاب شفاف بي‌رنگ و توسط چرخ سفالگري ساخته و پرداخته مي‌شوند.

تمام مراحل ساخت سفال اعم از تهيه خاك، گل و لعاب و همچنين ساخت و پخت و لعاب‌زني، توسط برادران قابچي انجام مي‌پذيرد.

مرحوم استاد عباس و برادر مرحوم‌شان احمد قابچي اين هنر را از پدر خود استاد محمد قابچي در «زنوز» فرا گرفته و در سال‌هاي پرشمار فعاليت خود ‌آن را به شاگردان مشتاق آموزش داده‌اند.

مراسم تشييع پيكر استاد كهنه‌كار سفالگر آذربايجان شرقي، با حضور هنرمندان و فعالان صنايع دستي و هنرهاي سنتي و مسئولان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري آذربايجان شرقي روز سه‌شنبه 22 دي ماه سال‌جاري ساعت 30/10در آرامستان وادي رحمت انجام مي‌شود

صالحی: خط فقر 700 هزار تومان است

نمایندگان کارگری با بیان اینکه حداقل 335 واحد تولیدی در وضعیت بحرانی فعالیت می‌کنند مطرح کردند: بر اساس محاسبات انجام شده، خط فقر 700 هزار تومان است بدین ترتیب حداقل دستمزد 263 هزار تومانی کارگران کجا به عدالت نزدیک است.
ولی ‌الله صالحی امروز در گردهمایی شوراهای اسلامی کار استان تهران که به منظور بررسی دستمزد سال آینده کارگران برگزار شد، گفت: در حال حاضر شرایط به نحوی است که حداقل 335 واحد تولیدی در 19 استان کشور با کمتر از ظرفیت مناسب و در بحران کار می کنند.
عضو شورای عالی کار به مسئله مدیریت بر واحدهای تولیدی اشاره کرد و اظهار داشت: باید برای کارگاههای تولیدی بالای 35 نفر نیروی کار مدیری با شرایط علمی و تجربی مورد تایید تعیین شود تا هر شخصی نتوانتد بدون داشتن شایستگی بر کارگران مدیریت کند.

۲۱ دی ۱۳۸۸

درباره جوکهای موهن علیه ملیتهای غیرفارس در ایران


درباره جوکهای موهن علیه ملیتهای غیرفارس در ایران

یونس شاملی

نزدیک به هشتاد سال از جوک و لطیفه سازی (طنز شفاهی) سیستماتیک در دستگاه دولتی ایران علیه ملیتهای غیرفارس می گذرد. لطیفه سازی علیه ملیتهای غیرفارس و در این میان، بویژه علیه ترکان، در ایران، و برای تخریب ذهنیت خود ملیت ترک و تحقیر این ملیت در نزد دیگر ملیتهای ساکن ایران یکی از شگردهای اصلی این دولتها برای خارج کردن این ملیت از گود تاثیرگذاری بوده است. تحقیر و توهین علیه ملیتهای غیرفارس، نادانی ترکها، وحشی بودن کردها و بلوچها، بی ناموسی رشتی ها، بچه بازی قزوینی ها، هالو بودن لرها و سوسمار خوری عربها و خلاصه تا آنجا که ممکن بوده است ملیتهای غیرفارس بایستی حس حقارت جزو جدایی ناپذیر حیات روزمره شان در ایران باشد. چرا که در غیراین صورت شهروندان غیرفارس ایران میتوانند به شهروندان فعالی بدل شوند و نقش و رسالت شهروندی خود را با غرور برخاسته از تاریخ و فرهنگ خویش به میدان سیاست بکشانند و حیات استبداد و سیاست نژادپرستانهء آن را در ایران تهدید کنند.

با وجود اینکه لطیفه و جوکهای موهن علیه ملیتهای غیرفارس در ایران بر زمینهء ناآگاهی و کم دانشی جامعه رشد و نمو می کند ومردمان عادی را که عموما آگاهی کافی از مسائل پیرامونی ندارند هدف خود قرار میدهد، اما دولتهای حاکم برای بی اثر کردن تواناییهای سیاسی ملیتهای غیرفارس در صحنه سیاسی آنان را غیرمستقیم، از طریق ساختن و پرداختن به جوکهای موهن، آماج تحقیر و توهین قرار میدهند.

برای آن بخش از ملیتهای غیرفارس که بخشی از زندگی روزمرهء خود را در مدارس، دانشگاهها، ادارات دولتی و غیر دولتی می گذرانند، سیاست آسیملاسیون (ازخودبیگانگی) در سطحی فرهنگی و به اصطلاح علمی! دنبال می شود. جعل تاریخ و بزرگنمایی تاریخ ملیت فارس در مقابل تحقیر تاریخ ملیتهای دیگر، گره زدن تاریخ ایران به تاریخ ملت حاکم (یعنی فارس) و بیگانه جلوه دادن ملیتهای غیرفارس در تمامی عرصه ها (سینما، ادبیات،تاریخ، سیاست و به اصطلاح تحقیقات دانشگاهی، تا سفارش سازمان امنیت کشور برای نوشتن فلان یا بهمان کتاب تاریخی) علیه ملیتها غیرفارس و بویژه علیه ترکان ایران، بخش بزرگی از فعالیتهای دستگاه دولتی ایران را برای ازخود بیگانه کردن این ملیتها، به خود اختصاص می دهد.

تولید جوک علیه ترکان و دیگر ملیتهای غیرفارس با وسعتی باورنکردنی، چنان نشان داده می شود که گویی خود مردم در تولید این جوکها نقش داشته و درمیان خود مردم بوجود می آید. اما واقعیت بکلی چیز دیگری است. برای هرکسی بایستی روشن باشد که تمامی و یا اغلب تولیدات لطیفه و  جوک بوسیله سازمان امنیت دولت ایران انجام میگیرد. اگر کسی به این سخن شک دارد می تواند از تمامی اطرافیان خود سوآل کند که آیا کسی و یا کسانی را می شناسند که جوکی و یا لطیفه ایی ساخته باشد؟! پاسخ تقریبا همه این خواهد بود که؛ کسی را نمی شناسند که جوک بسازد. بنابراین مردم عادی در کوچه و خیابان تنها مصرف کنندگان این جوکهای موهن علیه شهروندان غیرفارس ایران هستند و هیچ کس از خود نمی پرسد که تولید جوک و لطیفه در این وسعت، علیه ملیتهای غیرفارس ایران، توسط چه کس و یا دستگاهی انجام میگیرد؟ آیا این جوکها و لطیفه های تهوع آور از آسمان نازل می شوند؟ حتما یادتان نرفته است که متن آن کاریکاتور معروفی که به قیام مردم آذربایجان در سال تهران نوشته بود. ولی هرگز روشن نشد که آن مسئول امنیتی سازمان امنیت ایران چه کسی بوده است. اما نقاش کاریکاتور، که بعدها اعلام کرد که نمیدانسته برای کدامین متن کاریکاتور می کشد، معلوم شد و رسوایی زیادی برای وی بوجود آورد.

در عین حال تولید جوک و لطیفه به متدهای خاص و فعالیت جمعی محتاج است و کاری است که به تحقیق، ترجمه، انطباق با فرهنگ خودی و تطبیق آن با استراتژی دولتی در کشورهای استبدادزده نیاز دارد. برای نمونه، تهیه این همه جوک و لطیفه از عهده یک و یا چند نفر خارج است. بلکه جوکها و لطیفه های کشورهای دیگر جمع آوری و ترجمه شده و با شرایط و اهداف ضد انسانی و نژادپرستانه دولت ایران علیه ملیتهای غیرفارس منطبق می شود و با سامانه های خاصی مثل فیلمهای سینمایی (اخراجی ها)، تئاتر، مزاحهای رادیوی که بتواند بیشترین اثر را داشته باشد، با روشهای مختلف به میان مردم عادی برده می شود. همچنانکه می بینیم یکباره اینترنت، پیامهای تلفهای موبایل بصورت گسترده ایی در میان مردم ظاهر می شوند و لوده گان را که موضوعی برای شادی و خنده ندارند، به شادی و خنده می کشاند. وقتی افکار عمومی در ایران توسط برنامه های دولتی علیه ملیتهای غیرفارس ایران شکل گرفته است، این جوکها با کمال میل از طریق دوستان و آشنایان بصورت گسترده ایی منتشرمی شوند. این آن پروسه ایست که از تولید تا مصرف جوکها طی می شود. حالا هر کسی میتواند بیاندیشد که آیا جوکهایی که بوسیله دستگاه دولتی برای تحقیر و توهین علیه ملیتهای غیرفارس در ایران تهیه و تولید می شود، بی منظور و بی مقصود انجام میگیرد؟ آیا سرمایه گذاری کلان در ساختن و پرداختن به جوکهایی در به لجن کشیدن فرهنگ و هویت ملیتهای غیرفارس و تحقیر آنان را هدف قرار داده است، بی منظور و مقصود انجام می گیرد؟ آیا بمباران جوکهای تهوع آور که همه روزه به بازار لودگی در ایران و خارج ایران عرضه می شود و تحقیر بیش از هفتاد درصد جمعیت غیرفارس ایران را آماج حملات خود قرار میدهد، بدون هدف صورت میگیرد؟ آیا اینهمه تلاش درتحقیر مردم برای شکستن و بی اثر ساختن اراده آنان نیست؟

برای آگاهان روشن و آشکار است که مقاصد روشنی در ساختن و پرداختن به اینچنین جوکهایی وجود دارد. اساسا ساختن جوک توسط یک دستگاه دولتی نشانگر بخشی از استراتژی آن دولت است. برهان زیادی برای اثبات این مدعا لازم نیست، ساختن جوک و عمداً علیه ترکها، خود نشان میدهد که، دولت دست اندرکار پردازش آن جوکهاست و تمامی منابع دولتی از رادیو تلویزیون تا سینما و تئاتر و تلفن و مطبوعات در اختیار این سیاست نژادپرستانه دولت قرار دارند. علت روشن است. ترکها از نظر کثرت جمعیتی، از نظر توانایی در عرصه اقتصادی، حضور سنگین شان در تهران و در میان کادرهای بورکرات، تکنوکرات و ارتش با سی ملیون جمعیت در تمامی ایران، خطر خیلی جدی و بلقوه برای حاکمیت دینی، سیاسی و نژادپرست جمهوری اسلامی است. بنابراین ارادهء این ملت در اذهان مردم فارس و حتی در اذهان خود آنان (ترکها) و دیگر ملیتها، بایستی درهم کوبیده شده و تحقیر گردد. این تنها راه بیگانه کردن این ملیت با هویت و تاریخ خود و درعین حال کنار راندان آنان از تاثیرگذاری در عرصه سیاسی است!

سیاست تحقیر و توهین علیه ملیتهای غیرفارس متاسفانه به مناسبات انسانی در کشور چند ملیتی و چند زبانی ایران تاثیر منفی از خود برجای نهاده است. استمرار این سیاست، استمرار تعمیق در گسست هاست و سیاستی در خدمت استبداد حاکم است. سیاستی که در آن با تفرقه بیانداز و حکومت کن سازگاری دارد.

اگر حرکتی عمومی در تحریم استفاده از جوکهای موهن علیه ملیتهای غیرفارس صورت نگیرد، چشم انداز همبستگی ملیتها با گسستی جدی روبرو خواهد شد. چیزی که نشانه های آن را میتوان از هم اکنون در گوشه و کنار کشور دید.

۲۰ دی ۱۳۸۸

مشاهير آذربايجان- حاج زين العابدين مراغه اي(1328-1255ه.ق)


مشاهير آذربايجان- حاج زين العابدين مراغه اي(1328-1255ه.ق)

حاجي زين العابدين فرزند مشهد علي ، بازرگان زاده ثروتمند بود كه خيلي زود به اردوي آزاديخواهان پيوست. پدران او از ترك هاي ساوجبلاق(سويوق بلاغ – مهاباد) بودند و در مراغه مشغول كسب و كار بودند.

زين العابدين در 1255ه.ق به دنيا آمد. در 20سالگي به اردبيل رفت و اسب و تفنگ و ياراني فراهم آورد و از دادن ماليات سرپيچيد. بعد ترك ديار كرد وبه تفليس رفت. در آنجا از احساسات ايراني گري وي سو استفاده كرده و هر آنچه داشت از دستش در آوردند. به ناچار با دست خالي به همراه برادرش به شبه جزيره كريمه رفت.در 1294ه.ق در يالتا به امپراتيس روسي معرفي و در اثر درستكاري و صداقتش مدارج ترقي را پيموده و لقب تاجر درستكار و تبعيت روس را به وي دادند. اما به سبب عشق ميهن آنجا را ترك و عازم استانبول شد و براي هميشه در عثماني زندگي كرد و نيز ترك تبعيت روس را نمود. از استانبول عازم حج شد و به شرف حاجي بودن نايل گشت.

در آنجا مبارزات قلمي خود را شروع نمود و با روزنامه شمس استانبول و حبل المتين كلكته همكاري نمود. وي در سال 1328ه. ق در 73 سالگي در استانبول به رحمت ايزدي پيوست.

كتاب پر بار "سياحت نامه ابراهيم بيگ " اثر جاويدان اين مرد بزرگ باعث بيداري و آگاهي در جامعه ايران شد و اثرات غير قابل انكاري در آغاز نهضت مشروطيت داشت. مثل وي در انقلاب مشروطيت همسنگ و چه بسا بسيار اثر گذارتر از اثر نويسندگاني همچون دكتر شريعتي در انقلاب 57 بود.

موضوع سياحتنامه ابراهيم بيگ ، زندگي فرزند يكي از تجار بزرگ آذربايجان است كه 50سال قبل از تاريخ تحرير كتاب به مصر رفته به شوق ديدار وطن مي سوزد .بناچار تصميم به زيارت امام رضا گرفته و از راه آذربايجان وارد ايران شده و به سبب نا امني راهها دوباره از راه روسيه به مشهد رفته و در برگشت ولايات ايران را مشاهده نموده و هر آنچه مي بيند تحت عنوان سياحت نامه مي نگارد كه آينه تمام نماي جهل و خرافه و بدبختي و در ماندگي رعايا و فساد و جاه طلبي متوليان امور و زراندوزي ملايان مي باشد. مطالعه اين كتاب درك بسيار جالبي از اوضاع آن روزگار و انگيزه هاي انقلاب مشروطيت و شرايط اجتماعي حاكم بر ولايات آن روز ممالك مسروحه ايران بدست مي دهد.بخشي كه به اورميه مي پردازد بسيار جالب توجه و آموزنده مي باشد و برخي كج روي هاي آن روز جامعه اورميه هم اكنون نيز قابل مشاهده مي باشد. خواندن اين كتاب هنوز كه هنوز است مفيد فايده مي باشد.روحش شاد و راهش مستدام باد.

(http://urmulutaymaz.blogfa.com/)اورمولو تايماز

منابع : مشاهير آذربايجان غربي پرويز عقلمند و سياحت نامه ابراهيم بيگ؛ تاريخ مشروطه كسروي

مشاهير آذربايجان- چلبي حسام الدين اورموي الاصل(متوفي 683ه.ق)

ابولفضايل حسام الحق الدين حسن بن محمد بن حسن المعروف بابن اخي ترك ، ابو يزيد الوقت ، جنيدالزمان ، صديق بن صديق رضي الله عنه و عنهم الارموي الاصل (مقدمه مثنوي معنوي اثر موللاي روم حضرت مولانا)

خاندان وي از اورميه به قونيه پايتخت سلاجقه روم مهاجرت نموده و حسام الدين در اين شهر به دنيا آمد. واژه چلبي بر حسب نگارش ابن بطوطه در زبان يوناني به معني مولانا ، سيدنا و سيدي است. از القاب بزرگان در قرن هفتم هجري.

قاسم الانوار از شعراي عهد تيموري در آذربايجان در ربالارباب چنين مي گويد:

چلبي بيزه نظر قيل كه حل اولا راز مشكل
چلبي بيزي اونوتما دل خسته را مرنجان
چلبي تو شاه و ميري چلبي تو دستگيري
چلبي تو دلپذيري چلبي بيزي اونوتما

مولانا بعداز شیخ صلاح الدین، چلبی حسام الدین را به عنوان همدم و جانشین خود انتخاب نموده و به دوستان خود چنین گفت: «از او اطاعت کنید و در مقابل او عاجزانه بال های خود را در زمین بگسترانید! تمامی فرموده های او را بجا آورید. حب او را در درونتان بکارید، او معدن رحمت است، نور خداست» به موجب این فرموده مولانا، تمامی دوستان به او اطاعت کردند. با زبان سلطان ولد: «تمامی دوستان به لطف و محبت او جواب مثبت دادند، از حرکات پست و نامناسب خود که درمورد شمس و شیخ صلاح الدین مرتکب شده بودند رهایی یافته، ادب را رعایت و پیشه خود کرده بودند، بدون این که حسد ورزند از چلبی حسام الدین اطاعت کردند» چلبی حسام الدین به مدت پانزده سال از صحبت های افتخار آمیز مولانا بهره برد. او بعد از مولانا هم به مدت نه سال در مقام ارشادت و در پُست مولانا نشست.

ارزش حضرت چلبی حسام الدین:

مولانا فقط در مجالسی که چلبی حسام الدین حضور داشت احساس آرامش و راحتی می کرد، به غلیان می آمد، معنی می افشاند و از علوم حقیقت بحث ها می نمود. به نظر مولانا، کسی از پستان حقایق شیر معانی را مکیده و در آورده چلبی حسام الدین است. او در مثنوی خود به این معنی اشاره کرده چنین می گوید: «این سخن در پستان جسم شیر است. اگر کسی نباشد که بمکد بخوبی جریان ندارد. اگر شنونده تشنه و جستجوگر باشد وعظ کننده حتی مرده هم باشد سخن می گوید. اگر شنونده تازه آمده باشد، خسته نشده و به ستوه نیامده باشد، حتی لال در سخن بلبل می شود. اگر نامحرم از در خانه وارد شود. اهل حرم به پُشت پرده مخفی شده بودند نقاب از چهره برمی دارند. تمامی اشیاء زیبا، خوش و مناسب برای چشمی که می بیند ساخته می شود نغمه های زیر و بم چنگ چگونه می شود که برای گوش کر ترنم می کند؟ خداوند مشک را بیهوده خوش بو نساخت. برای کسی که می بوید آفرید، نه برای کسی که نمی بوید.» اینک مثنوی راکه بزرگ ترین شاه اثر تعلیمی در ادبیات تصوف اسلامی است چلبی حسام الدین از روح بی پایان مولانا که شبیه یک مخزن است کشیده و بیرون آورده است.

شمه ای در مورد چلبی حسام الدین:

سپهسالار که مدت چهل سال با صمیمیت در خدمت و صحبت های مولانا حضور داشت در رساله خود ارزش چلبی حسام الدین را با این جمله ها مشخص می سازد. «در حقیقت چلبی حسام الدین مظهر تمام عیار حق تعالی بود و تمامی مثنوی شریف با خواهش او نوشته شده است. تمامی اهل عشق و توحید که فقط در خصوص نوشتن مثنوی با آنها صحبت شده است، اگر تا روز قیامتی به چلبی حسام الدین تشکر کنند باز هم شکران و ادای دین نکرده اند.»

نوشته شدن مثنوی:

افلاکی در شرح چگونگی نوشته شدن و به اتمام رسیدن آن چنین می گوید: «حضرت مولانا با جاذبه چلبی حسام الدین هنگام رقص سماع در بین امواج هیجان ها، هنگام نشستن در حمام، در حال ایستاده، سکون و در حال حرکت دائماً به سرودن مثنوی ادامه داد. گاهی اوقات چنان می شد که از هنگام غروب شروع و تا روشنائی صبح پی در پی می سرود و این سروده ها نوشته می شد. چلبی حسام الدین هم این سروده ها را می نوشت و همه ی آن را بعد از نوشتن برای مولانا با صدای بلند می خواند. بعد از اتمام جلد چلبی ابیات را دوباره بازبینی کرده تصحیح لازم را انجام می داد و آن را دوباره می خواند.» بدین ترتیب کار نوشتن مثنوی با دقت تمام در بین سال های 1261-1259 شروع شده و بین سال های 1268-1264 به اتمام رسید.

حضرت مولانا در آغاز دفتر چهارم مثنوي مي گويد:

اي ضيائ الحق حسام الدين تويي
كه گذشت از مه به نورت مثنوي

در سرآغاز دفتر پنجم مي گويد:
اي ضيائ الحق حسام الدين راد
اوستادان صفا را اوستاد
مقبره چلبي در قونيه

چلبي حسام الدين در سال 683 در قونيه رحلت فرمود و در آنجا به خاك سپرده شد.

مشاهير آذربايجان- حضرت شمس تبريزي

حضرت شمس تبریزی: اسم اصلی او شمس الدین محمد و تولدش به سال 1186 میلادی است نام پدرش علی فرزند ملک داد تبریزی است. او خود را به یگانه شیخ زمان یعنی شیخ ابوبکر سله باف منتسب کرده و تحت تربیت و ارشاد او به مرحله تکمیل رسید. شمس به مقام معنوی که به آن رسیده بود بسنده نکرد و با آرزوی رسیدن و پیدا کردن مرشدهای پخته و جا افتاده و با تجربه شروع به سیاحت نمود. سال ها به اندازه ای که طاقت اش تمام شود به گشت و گذار پرداخت و با عرفای زمان خود ملاقات کرد.

این عرفا به عنوان کنایه از پرواز عالم معنی به شمس، نام «خورشید پرنده» را دادند. شمس از هنگام کودکی از نظر فکری و روحی یک درویش آزاده و شخصیتی بود که به عشق خدا از خود بی خود می شد. شمس بدنبال دوست و مرد الهی و عارفی پخته می گشت تا در حد او وی را از نظر روحی سیراب نماید و همیشه بدنبال همدمی بود که در حد و اندازه او باشد. او یک ولی کامل بود. او که برای رسیدن به چنین شخصیتی بی تاب بود شبی آرامش خود را از دست داده و از خود بی خود می شود، هیجان زیادی داشتد در حالی مناجات خدا می کرد که به تجلیات الهی مست شده بود. او در این حال از خداوند خواست تا یکی از انسان های محبوب خود را به او نشان دهد. سپس از جانب خداوند متعال به او الهام رسید کسی که تو به دنیال او هستی در کشور آناتولی است و او محمد جلال الدین فرزند سلطان العلماء بلخی است. شمس با این الهام در تاریخ 29 نوامبر 1244 میلادی، صبح شنبه به قونیه آمد.

ملاقات های مولانا با شمس:

نهایتاً مولانا و شمس، این دو قابل، دو نور، دو روح باهمدیگر ملاقات کردند. در این زمان شمس شصت و مولانا سی و هشت سال داشت. این دو عاشق الهی مدتی تنها درگوشه ای مأوا گزیده و خود را تماماً به حق تعالی سپرده و به عبادت او پرداختند و هم چنین به صحبت هایی پرداختند که از منبع الهی الهام می گرفت. سلطان ولد می گوید: «شمس بدون فوت وقت به مولانا رسید و حالات معشوق بودن خود را برای وی بیان کرد. بدین وسیله او از سر متعالی به تعالی رسید. شمس مولانا را به عالمی دعوت کرد که انسان از آن متعجب است، آنگونه عالمی که نه ترک دید و نه عرب» رسیدن حضرت مولانا به مرتبه معشوق: سلطان ولد در این مورد چنین می گوید: «کسانی در عالم به درجاتی رسیده اند و یک درجه بالاتر از آن وجود دارد و آنهم ایستگاه معشوقیت است. در مورد این ایستگاه معشوقیت خبری به عالم نیامده است. احوال کسانی را که در این ایستگاه قرار دارند هیچ گوشی نشنیده است. شمس الدین تبریزی ظهور کرده و مولانا جلال الدین را ازدرجه عاشقی و وصل به مرتبه معشوقیت که تا این زمان کسی نشنیده رسانده است. اساساً مولانا در ازل مروارید دریای معشوقیت بود. هر چیزی می گردد و به اصل خود می رسد»

ممکن است این سئوال به فکر کسی خطور کند که چه کسی بدنبال چه کسی بود؟ آیا شمس به دنبال مولانا می گشت یا این که مولانا در پی شمس بود؟ به این سئوال این گونه می توانیم جواب بدهیم. هم شمس به دنبال مولانا می گشت و هم مولانا از پی شمس می گشت. شمس عاشق و طالب مولاناست. مولانا هم عاشق و طالب شمس است. چون که عاشق در عین حال معشوق، و معشوق در عین حال عاشق است. مولوی می گوید: «دلبرها (دل دادکان، زیباهای معنوی) با جان و دل به دنبال عاشق ها هستند. تمام معشوقین به عاشقین صید شده اند. کسی که عاشق است بدان که معشوق است. چون که او در عین این که عاشق است از جهت این که از جانب معشوق دوست داشته می شود خود معشوق هم هست. تشنگان در عالم به دنبال آب هستند، فقط آب هم در دنیا دنبال تشنگان می گردد.»

مراحلی در سفرهای معنوی حضرت مولانا:

مولانا سفرهای معنوی و رسید به کمال خویش را در این سخنش جمع کرده است: «خام بودم، پخته شدم، سوختم» پخته شدن مولان با نفس های پرفیض پدرش سلطان العلماء بهاءالدین ولد و سید برهان الدین است و سوختن او با هم با آتش عشق زیبایی خود که آن را در آئینه پر نور شمس می باشد محقق است.

شمه ای در مورد حضرت مولانا با شمس تبریزی:

مولانا زمانی که در قونیه با شمس ملاقات کرد شخصیتی بود که تماماً به کمال رسیده بود. شمس برای مولانا یک آئینه شد. مولانا عاشق زیبایی بی نظیر خود شد که آن را در آئینه شمس دید. به تعبیر دیگر مولانا عشق قلبی خود به خدا را در شمس منعکس کرد. حب و عشق مولانا نسبت به شمس معیار عشق او به خداست. چون که مولانا تجلی های درخشان جمال خدا رادر شمس می دید. مولانان گلی بود که در حال باز شدن بود شمس نسیمی برای او شد. مولانا شراب یک عشق بود، شمس برای او یک جام شد. مولانا فطرتاً بزرگ بود، شمس تغییراتی از نظر نشود را بوجود آورد. سخن در مورد شمس با مولانا تمام شدنی نیست. به عنوان آخرین سخن این گونه بگوئیم، شمس مولانا را آتش زد، اما در مقابلش چنان آتشفشانی بپا خواست که خود نیز در شعله های آن سوخت.

رفتن و جدا شدن شمس تبریزی از قونیه:

مولانا در حسرت دیدار و ملاقات با شمس بود. نهایت با او ملاقات می کند، غرق در انوار شمس می شود. وارد عالم دیگری می شود، در جاذبه شمس می سوزد و می چرخد، با عشق الهی از خود بی خود شده رقص سماع می کند. کسانی که از فهم و درک سر مقدس صحبت های این دو دوست الهی عاجز می مانند پس و پیش صحبت کردن را شروع می کنند. در نتیجه شمس، ناراحت شد و علیرغم خواهش و تمناهای مولانا از قونیه به شام می رود (14 مارس 1246 پنجشنبه)

بازگشت شمس از قونیه:

مولانا بعد از جدائی شمس از او پریشان و مضطرب گشته نامه زیبایی بطور منظوم نوشته و با قافله ای به سرپرستی سلطان ولد برای شمس به شام فرستاد. سلطان ولد همراه قافله اش به شام رسید و شمس را پیدا کرد دعوتیه و هدایای مولانان را با احترام تقدیم شمس نمود. شمس «با برخورد و اخلاق محمدی گفت که آرزو و خواست مولانا کافیست. چگونه می توانم سخن و اشاره ی او را رد کنم» او دعوت مولانا را اجابت نموده و در تاریخ 1247 با قافله سلطان ولد به قونیه بازگشت.

غیبت شدن حضرت شمس تبریزی:

همه مردم از بازگشت شمس به قونیه خوشحال شدند. مولانا هم از حسرت وناراحتی نجات یافت. بخاطر رجعت شمس میهمانی هائی ترتیب داد. مجالس رقص سماع ترتیب داده شد. فقط این روزهائی که با آرامش، دوستی و محبت می گذشت زیاد دوام نداشت، غیبت ها و وضعیت های ناراحت کننده دوباره شروع شد. شمس فهمید که قلب مردم غیبت گوی بدبخت پُر از کین شده، از قلب هایشان پرواز کرده و رفته و عقل هایشان اسیر نفس شان شده است. و متوجه این موضوع شد که در تلاش اند تا او را از میان بردارند، شمس به سلطان ولد چنین گفت: دیدی که در گمراهی باز هم متحد شدند. آنها می خواهند مرا از حضور مولانا، که در نشان دادن راه صحیح و در دانش نظیر ندارد جدا ساخته و دور کنند و در عین حال مورد محبت دوستی هم قرار گیرند. این دفعه چنان خواهم رفت که هیچ کس نداند که کجا هستم، از پی من گشتن عاجز خواهند شد. کسی از حتی یک نشان هم نخواهد یافت. بدین طریق سال ها خواهد گذشت و باز هم کسی رد و نشان مرا نخواهد دید. شمس این گونه به سلطان ولد شکایت کرده و در تاریخ 1248-1247 بطور آنی از قونیه رفته و غیب شده. پس از گم شدن شمس، مولانا از هر کس سراغ او را می گرفت. هر کس در مورد او حتی بدون اصل و اساس خبری دهد و بگوید که مثلا شمس را در فلان مکان دیدم مولانان به شکرنه این مژده عمامه و خرقه خودرا به او می داد. روزی شخصی خبر داد که شمس را در شام دیده ام. مولانا از این خبر بسیار خوشحال شد. خوشحلی او از این خبر وصف ناپذیر است. تمام لباس های تن خود را به آن مرد بخشید. یکی از دوستانش گفت خبری که این شخص داده دروغ است. او شمس را ندیده است. مولانا در جواب چنین گفت: «آری برای خبر دروغی که او داد هر چه در تنم بود هدیه کردم، اگر خبر درستی می داد جانم را به او می دادم.»

رفتن مولانا در پی شمس و برای پیدا کردن او به شام:

مولانا در پی شمس بسیار گشت. برای جدائی او شعرهائی سرود که قلب ها را آتش زد، برای پیدا کردن او دو بار به شام رفت، ولی باز هم او را نیافت. تاریخ های این دوسفر آخر بطور قطع معلوم نیست. به احتمال زیاد بین سال های 1250 -1248 بوده است. به گفته سلطان ولد مولانا در شام شمس تبریزی را نظر صورت نیافت اما از جهت معنی او را در خود یافت. شمس را مانند ماه که در هستی خود هویدا بود در خودش دید و چنین گفت: «از نظر جسم از او جدا هستم اما هردوی ، بدون جسم و بدن یک نور هستیم. ای کسی که می گردی: می خواهی او را ببین، می خواهی مرا ، من او هستم و آن هم من»

مشاهير آذربايجان -ميرزا علي عسگرآبادي

ميرزا علي فرزند كربلايي علي النقي در سال 1282 ه.ق در روستاي عسگرآباد اروميه متولد شد پس از تحصيلات ابتدايي مدتي در عتبات عاليات به تحصيل پرداخت و پس از كسب درجه اجتهاد به اروميه بازگشت و پيش نمازي بازارباش واقع در ميدان گندم فروشان را به عهده گرفت.عسگرآبادي از وعاظ طراز اول اروميه بود. عسگرآبادي در اوايل مشروطيت از سوي مردم اروميه به نمايندگي مجلس شوراي ملي رسيد ولي هنگام عزيمت به تهران در تبريز با جنگ قواي محمد عليشاه و مشروطه خواهان مواجه شد لذا از رفتن به تهران منصرف شد و بعد به استانبول رفت و در بزرگترين مسجد آنجا سخنراني نمود و مردم را به اتحاد اسلام دعوت كرد.پس از جنگ جهاني اول به اروميه بازگشت و به وعظ و ارشاد مردم پرداخت و در سال 1276 در اين شهر وفات يافت(کاویانپور،1378،ص475)

اقدامات وي در استانبول در ايامي كه وقايع جانسوز و قتل عام هاي وحشتناك در اورميه ؛ سلماس ؛ خوي و سلدوز اتفاق مي افتاد بسيار حائز اهميت است كه تاكنون بسيار كم به آن پرداخته شده است.قريه عسگرآباد در نزديكي فرودگاه فعلي اورميه توسط آشوريها و ارامنه قتل عام شده بود و زنان و كودكان و سالخوردگان كه به مسجد پناه برده بودند توسط مسيحيها كه در سر سوداي تشكيل آسورستان را داشتند زنده زنده در آتش سوزانده شدند.مرحوم عسگرآبادي كه در استانبول زندگي مي كرد برادران ترك را از وقايع اورميه خبردار نموده و به ياري پدر دكتر هيئت نقش بسيار مهمي در اعزام اردوي اتحاد اسلام به آذربايجان داشت. به نام اين خطيب بزرگ يك خيابان در اورميه نام گذاري شده بود كه بعد از انقلاب اسم اين خيابان را به بعثت تغيير دادند ولي كماكان مردم اورميه اين خيابان را عسگرآبادي مي گويند.(اورمولو تايماز)